اخبار کانون

تسلیت

 

لای لای من خواجه را در خواب برد

خواجه ار بستر برون آ مملکت را آب برد

 

خواجه از بستر برون آ دزد دانا را ببین

با دو صد آداب آمد، با دو صد آداب برد

 

سیل سارق بس که دیوار مرا کوتاه دید

هرچه دستش می رسید از خانه ام اسباب برد

 

هرکه آمد دستبردی زد به این خاک عزیز

دید زرخیز است، پس جای طلای ناب برد

 

سادگی را بین که از شیخی دعایی خواستم

رفت سوی مسجد اما گربه در محراب برد

 

فی المثل قلابی افکندم که صیدی برکشم

از قضا آمد نهنگی ، برد و با قلاب برد

 

ایرانم تسلیت

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی